گویند گویند که روزی مهر یه دلبری به دل یکی افتاد ای کاش نمی افتاد
گویند که هر شب توی دستش یه پیاله و منو نیست اصلا عین خیالش چرا استاد
اخه چه کاریه استاد گویند که کشته مرده میداد تار مژگونشو من بند قربونشو ای وای
افتاد افتاد به دلم مهر تو ای کاش نمی افتاد نمی افتاد
اسفند و دی و خرداد و مرداد همش مهمونی اخه چه کاریه استاد
دلا دلا دلا استاد چرا چرا چرا
گویم گویم که سودای تو دارد این دلم آخ این دلم وای استاد
موهای افشون داره اره چشمای افسون داره استاد
بس عجب وای عجب یاری عجب دلبر و دلداری ولی با ما که نداری کاری نه پیغومی نه دیداری
تو که شیدایی و استادی کلید قلبمو داری افتاد به دلم مهرتو ای کاش نمی افتاد
دلم چند وقته که رد داده ببین دست کی افتاده اونم همه جوره استاده و ای وای
میبره به هرحال دلو ببین قد و بالاشو وای دلو بازم افتادم تو دام تو استا